برچسب:
نویسنده: بردیا اکبرینژاد
چقد عجیبه که ادم میتونه همه چیشو بزاره و بره
همه چی که کلی براش زحمت کشیدی
،
راستی که چقد عجیبه ادمی
راستی که حس میکنم چقد چیز میز هست که
هیچی راجبش نمیدونم
،
روزهای فوق العاده سختی بود
این روزها کمی اسوده تریم
،
راستی که کلمات چقد قدرت دارن
فقط یه جمله گفت : یه ....
و کلی تغییر و تجربه ایجاد کرد
،
و این داستان ادامه دارد..
برچسب:
نویسنده: بردیا اکبرینژاد
خیلی چیزا دیدم
خیلی چیزا یاد گرفتم
ولی قلمم نمیشه بنویسم
نمیدونم چرا
،
دوستای بهروز پیدا کردم
چیرای بهروز بلد شدم
و دوباره فهمیدم چقدددد نادونم
چقد هیچی نمیدونم
چقد از حق و عدالت بدورم
،
تجربه های عجیبی بود
و این روزهای خاص باعث شده
راجب اینده و شغلم خیلی مردد باشم
،
جنگ شغلمو نابود کرد
،
و بیشتر میفهمم معنی امنیت رو
برچسب:
نویسنده: بردیا اکبرینژاد
برچسب:
نویسنده: بردیا اکبرینژاد
و دوباره خواب جنگ میبینم
با پاهایی مچاله ...
،
سر کولی شدن دارم
کولی ولگرد
ولگرد ازاد
،
مرگ ما وسط یه روز معمولی
وسط برنامه های ناتمام
فرار میرسه و بدون ما جهان ادامه میده
،
من مردن رو سر سوزنی فهمیدم
دیدم که جهان چطور بدون زره از اهمیت بدون من ادامه داده
،
و زندگی یعنی یه مسیری رو هر روز بری و برگردی ؟
،
میخام مثل شمس ولگردی ازاد باشم
برچسب:
نویسنده: بردیا اکبرینژاد
برچسب:
نویسنده: بردیا اکبرینژاد
برچسب:
نویسنده: بردیا اکبرینژاد
برچسب:
نویسنده: بردیا اکبرینژاد
برچسب:
نویسنده: بردیا اکبرینژاد
برچسب:
نویسنده: بردیا اکبرینژاد
برچسب:
نویسنده: بردیا اکبرینژاد
برچسب:
نویسنده: بردیا اکبرینژاد
برچسب:
نویسنده: بردیا اکبرینژاد