مرد مثل نخل، ایستاده
-
تاریخ: 1405/6/3 ساعت: 4:55
اولین بار بچه بودم که رفتیم اونجابابام گفت از اینجا تا اینجا باغ ماستگفت همه اینا رو پدر بزرگم کاشته،با بیل و داس آغاز کردیم تمیز کردن پای نخل هااون وقتا دبستان بودم ، حدود ۸ ساله،همه جمعه ها کارمون شده بود نخلستونخیلی وقتا مینشست سر یه تیر و به من میگفتاینو بردار اونو بردارمنم بچه بودم و خوش انرژی،...
ادامه دارد
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 3:08
ادامه دارد محمد شنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۵، 23:2 چقد عجیبه که ادم میتونه همه چیشو بزاره و برههمه چی که کلی براش زحمت کشیدی،راستی که چقد عجیبه ادمیراستی که حس میکنم چقد چیز میز هست کههیچی راجبش نمیدونم،روزهای فوق العاده سختی بوداین روزها کمی اسوده تریم،راستی که کلمات چقد قدرت دارن فقط یه جمله گفت : یه...
اینجا
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 3:08
اینجا محمد یکشنبه چهارم مرداد ۱۴۰۵، 3:13 خیلی چیزا دیدمخیلی چیزا یاد گرفتمولی قلمم نمیشه بنویسم نمیدونم چرا،دوستای بهروز پیدا کردم چیرای بهروز بلد شدمو دوباره فهمیدم چقدددد نادونمچقد هیچی نمیدونم چقد از حق و عدالت بدورم ،تجربه های عجیبی بودو این روزهای خاص باعث شده راجب اینده و شغلم خیلی مردد باشم...
در سفر
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 3:08
در سفر محمد سه شنبه ششم مرداد ۱۴۰۵، 23:40 تجربه چالشیی داشتم از زندگی در شرایط سختالان که برگشتم خونهخیلی خوشحالم میتونم پامو صاف کنم و بخوابمخوشحالم پام نمیره تو پهلو یکی دیگیه خوشحالم بالشت دارمخوشحالم دشک دارم خوشحالم کنترل کولر دارم ،اینکه دشویی نزدیکهاینکه اب نزدیکهاینکه حریم خصوصی دارم و ۴ نفر...
آزاد
-
تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 3:08
آزاد محمد شنبه دهم مرداد ۱۴۰۵، 1:10 و دوباره خواب جنگ میبینمبا پاهایی مچاله ...،سر کولی شدن دارم کولی ولگردولگرد ازاد ،مرگ ما وسط یه روز معمولی وسط برنامه های ناتمامفرار میرسه و بدون ما جهان ادامه میده،من مردن رو سر سوزنی فهمیدم دیدم که جهان چطور بدون زره از اهمیت بدون من ادامه داده،و زندگی یعنی یه ...
dad
-
تاریخ: 1404/9/6 ساعت: 22:30
محمد یکشنبه بیست و پنجم آبان ۱۴۰۴، 7:21 دارن میرن شلمچهبعد ها که داشتم وسایلش رو جمع میکردم دیدم رفیق شهید اون شده ابراهیم هادی ... Adblock test (Why?)
سفر با خود به کوهستان
-
تاریخ: 1404/9/6 ساعت: 22:30
ساعت ۴ صبحهه و تصمیم گرفتم بزنم دل کوهستان با یه اهنگ شاد و برقص تا پای کوه مسیرو رفتیم ،تند تند کفشو پوشیدیم و به گلان ۷ هزار تومن پول دادیم !!و گفتیم ماشینو بپا تا بیاییم !!،ساعت ۴:۴۸ دقیقه شروع کردم بالا رفتن از کوهای سمت چپ شاهزاده ابراهیم شروع کردم سعوداونجا کمتر کسی میره و پاکوبی نیست اصلا ،تن...
ماجرای کوه
-
تاریخ: 1404/9/6 ساعت: 22:30
یه دره رو پارسال همین فصل رفته بودمداخلش کلی کندوی خالی عسل دیدم !!و یه کندو عسلم پیدا کردیم و با امیر نوش جان کردیم،دیروووووز گفتم وقتشه بریم سراق درهبا مهدی کوله بار سفر بستیم و گاز موتور رو گرفتیمساعت ۱:۳۰ رسیریم بالای دره،دره وسط بیابونه و دامنه کوهو هییییشکی اون طرفا پر نمیزنهولی دو تا ماشین و ...
افزودن ادمین و سطح دسترسی
-
تاریخ: 1403/5/25 ساعت: 19:17
محمد سه شنبه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۳، 1:8 یه بخش برای موری ساختم که بتونه ادمینبرا سایتش انتخاب کنه و سطح دسترسیمشخص کنه ، خیلی سال پیش (5 سال حدودا)یه همچین چیزی ساختم خیلی سخت و پیچیده بودکلی اذیت شدم،ولی الان همه رو به حالت فانکشنال ساختمیه کار خییییییلی شیک شد و خودم بسی حال کردماز اون قسمت فانکشن...
این روزا
-
تاریخ: 1403/5/22 ساعت: 15:45
محمد یکشنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۳، 5:18 - من دنبال دردسر نیستم + پس چطوری زندگی میکنی ؟ ،،،این روزا خیلی شلوغن میخاستم بگم حلاک شدیم ولی خستگی شلوغی بهتر اندوه بیکاریه حجم استرسش بالاست ،و در نهایت یار خوب همه ماجراست
آشتی با کودکی
-
تاریخ: 1403/5/22 ساعت: 15:45
محمد شنبه بیستم مرداد ۱۴۰۳، 11:4 دیروز با ممد رفتیم گیم نت و کالاف دیتوی بازی کردیم ^_^خیییلی خوب بود لامصبانقد حالمون رو خوب کرد و حس خوبی دادشد پایه ثابت برای همه هفتمون ^_^،و بازم بگم یار خوب همه ماجراست
wall
-
تاریخ: 1403/5/11 ساعت: 14:11
بیوگرافی ____________$$$$$___$$_________$$$__$$$$_______$$$___$$$$$_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$$$$_$$$$___$$$__$$$$____$$____$$$$_$$$$_$$$_______$$-$$$$$-$$----$$$$$____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$___$$$$$$$$M$$$$$$_____$$$__$$$__$$$$$$$$$$$$________$_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$$___$$$$__...
اکسل
-
تاریخ: 1403/5/1 ساعت: 5:15
محمد سه شنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۳، 10:44 وقتی شروع میکنم به درخواست کمک از دیگراناز توانایی های خودمون غافل میشیم :)،مشکل خروجی اکسل رو بالاخره حل کردمخیییییییییییلی پیچیده بود :) Adblock test (Why?)
امروز
-
تاریخ: 1403/5/1 ساعت: 5:15
بیوگرافی ____________$$$$$___$$_________$$$__$$$$_______$$$___$$$$$_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$$$$_$$$$___$$$__$$$$____$$____$$$$_$$$$_$$$_______$$-$$$$$-$$----$$$$$____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$___$$$$$$$$M$$$$$$_____$$$__$$$__$$$$$$$$$$$$________$_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$$___$$$$__...
میترسم
-
تاریخ: 1403/5/1 ساعت: 5:15
محمد جمعه بیست و نهم تیر ۱۴۰۳، 3:23 ببین اگه چشم نداشتیم درکی از رنگ ها نداشتیمنمیدونستیم کهکشان وجود دارهنمیدونستیم ماه اونجاستدر حالی که واقعا هست،حالا فکر کنشاید یک حسی وجود داره که ما ابزاریبرای درکش نداریمابزار مثل چشم ، گوش ، دماغ،و ممکنه کلی چیز اون بیرون باشهکه ما نمیفهمیمش و هیچ کلمه ای حتی...
اکنون یعنی کی ؟
-
تاریخ: 1403/4/21 ساعت: 14:28
محمد شنبه شانزدهم تیر ۱۴۰۳، 0:1 حس میکنم یه چیزی خرابهیه چیزی درست نیست،حس میکنم باید برم دنیا رو بگردم !!حس میکنم باید یه کوله پشتی بردارم و دیگه بر نگردم !!و خیلی زود هم از این آواره و ولگرد بودن خسته میشم !!عجب سر در گمی بزرگی !!،از این همه نادون بودنم میترسم !!به زمان فکر میکنمداره دارک و ترسناک...
اندازه 0
-
تاریخ: 1403/4/21 ساعت: 14:28
محمد دوشنبه هجدهم تیر ۱۴۰۳، 3:23 و الان به wall فکر میکنم !!کشیده بشه و خلاص ، بعدش باید چیکار کنم ؟من هفت سال همین کارو تکرار میکردم فقط :)میخام یه زمین دیگه بخرم ، خیلی هیجان انگیزهانجام دادنش برام ، ولی میخام انجامش بدم :)نه که نیازش داشته باشم ، فقط میخام به خودمثابت کنم تو میتونی ، انگار یه مهر...
!
-
تاریخ: 1403/4/21 ساعت: 14:28
بیوگرافی ____________$$$$$___$$_________$$$__$$$$_______$$$___$$$$$_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$$$$_$$$$___$$$__$$$$____$$____$$$$_$$$$_$$$_______$$-$$$$$-$$----$$$$$____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$___$$$$$$$$M$$$$$$_____$$$__$$$__$$$$$$$$$$$$________$_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$$___$$$$__...
زمان
-
تاریخ: 1403/4/7 ساعت: 17:54
محمد جمعه یکم تیر ۱۴۰۳، 23:41 فقط در یه صورتی میپذریم جهنم وجود داره ،معادل یک سالی که میگه مجازات اندازه یک ثانیه بگذره !!،احمقانست ولی کل داستان Adblock test (Why?)
نخل
-
تاریخ: 1403/4/7 ساعت: 17:54
محمد سه شنبه پنجم تیر ۱۴۰۳، 1:47 رفته بودم بهشون سر بزنم دس تکون دادم و رد شدم ،ولی یه چیزی غریب بود و برگشتم ثمر داده بودن فسقلیا ۵ سال پیش کاشته بودم این نخلا رو بتری بتری اب میبردم تابستون براشون تا نمیرن ،امسال ثمر داده بودن حس خوبی بود دیدن نتیجه تلاشم ،سه تای دیگه دارم که دو سال دیگه ثمر میدن ...