خرید بک لینک

محمد شنبه شانزدهم تیر ۱۴۰۳، 0:1

حس میکنم یه چیزی خرابه

یه چیزی درست نیست

،

حس میکنم باید برم دنیا رو بگردم !!

حس میکنم باید یه کوله پشتی بردارم و دیگه بر نگردم !!

و خیلی زود هم از این آواره و ولگرد بودن خسته میشم !!

عجب سر در گمی بزرگی !!

،

از این همه نادون بودنم میترسم !!

به زمان فکر میکنم
داره دارک و ترسناک میشه

الان به هیچ رسیدم ازش

یکم سخته توضیح دادنش ولی بزار بگم تا تو هم بدونی
،
گذشته چون از بین رفته ، پس نیستش دیگه یعنی هیچ
اینده چون هنوز خلق نشده ، پس نیستش دیگه یعنی هیچ
اکنون یعنی چی ؟ یعنی همین یک ثانیه ؟
،
بین 0 تا 1 بیشمار عدد هست
یعنی میلیون میلیون صدم ثانیه !
اکنون یعنی کدوم یکی از این میلیون میلیون ثانیه ها ؟
،
به اون یک صدم ثانیه فکر میکنم بین میلیون ها صدم ثانیه در یک ثانیه !!
اکنون یعنی اون ؟
یعنی زندگی من در اون هست ؟
اگر یه چیزی یا یه کسی بتونه این رو درک کنه
و درون این ها حرکت کنه چی هست اون ؟
یه قدرتی داره در حد خدا
،
قدرتش این طوریه که اگه یکی یه توفنگ بزاره
تو فاصله یک وجبی کله من و شلیک کنه
اون موجود توی این فاصله که طرف میخاد ماشه رو بکشه

تا بیاد بخوره به سر من
،
میتونه بره خونش تخم مرغ درست کنه بخوره
بعد یه دور دور زمین بچرخه
بعد یه حموم کنه
بعد بره کل بازار رو بگرده و خرید کنه
بعد دوباره برگرده و ببینه اع تازه گلوله از لوله توفتنگ اومده بیرون !!
،

منظورمو تونستم برسونم ؟
چیز وحشتناکیه نه ؟
،

و....

برچسب: نویسنده: بردیا اکبری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 21 تير 1403 ساعت: 14:28

صفحه بندی